![]() |
![]() |
|
|
دلم میخواد حرف بزنم! خیلی زیاد! شاید همشون حرف حساب نباشه واسه همین باید کسی و پیدا کنم که بتونه من و واسه پرت و پلا گفتنم ساده ببخشه!
آخر ز چه گویم (( هست از خود خبرم))؟ - چون نیست! وز بهر چه گویم ((نیست با او نظرم))؟ - چون هست! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 21:40 توسط هانیه |
|
|
تند تند لباس پوشیدم از خونه زدم بیرون!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:44 توسط هانیه |
|
|
وقتی لحظه لحظه ها خاطرست! وقتی تو هر نفس اشتیاق داره شدید تر میشه!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:2 توسط هانیه |
|
|
دیروز ۱ عالمه ۸ بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:44 توسط هانیه |
|
|
حس می کنم پیاله ی عمرم داره لحظه لحظه پر تر میشه!
به هرزه ،بی می و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس! از امروز کار خواهم کرد به یاد چشم تو خود را خراب خواهم داشت بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:15 توسط هانیه |
|
|
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید... اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید.... اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید... اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید... اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید... اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬ مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید. (لئو بو سکا لیا) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:1 توسط هانیه |
|
|
به آرامی شروع به مردن میکنی
اگر سفر نکنی ، اگر کتابی نخوانی ، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، اگر از خودت قدردانی نکنی به آرامی شروع به مردن میکنی! زمانی که خود باوری را در خودت بکشی ، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند، به آرامی آغاز به مردن میکنی! اگر برده ی عادت خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روز مرگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی، تو به آرامی آغاز به مردن میکنی! اگر از شور و حرارت، ار احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت رابه درخشش وا میداردند و ضربان قلبت را تندتر میکنند دوری کنی، تو به آرامی شروع به مردن میکنی! اگر هنگامی که با شغلت ، یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نکنی ، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی ، اگر ورای رویاها نروی اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی!... امروز زندگی را آغاز کن امروز مخاطره کن امروز کاری کن نگذار که به آرامی بمیری شادی را فراموش نکن!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:54 توسط هانیه |
|
|
"همه چیز خوبه! الهی شکر! " این جمله ای که جدیدا از دهن هیچ جوونی نمیشنوی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 2:6 توسط هانیه |
|
|
دیشب توی تاکسی نشسته بودم آقای کنار دستیم پیاده شد ، آقای راننده ازش کرایه ۲ نفر رو گرفت! بهش نیگاه کردم گفتم این آقا ۱ نفر بودن! چند بار از توی آینه به من نیگاه کردو دست آخر گفت من اصلا شما رو که دوباره سوار شدین ندیدم!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:50 توسط هانیه |
|
|
به نظر شما همه چیز باید روی قاعده باشه؟ یا نه، ما هر جور که خواستیم میتونیم انجامشون بدیم؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:2 توسط هانیه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دختر کبریت فروش کبریتاش رو دونه دونه آتیش زد تا عزیزای از دست رفته ش رو ببینه! منم همه ی کبریتام رو واسه دیدن مامانم که زود از دستم رفت آتیش میزنم!
|
|
RSS
|